حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

417

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

مگر اينكه عشقت با انفاسم همنشين شده باشد با هيچ قومى در خلوت به گفتگو ننشسته‌ام مگر اينكه تو حديثم در ميان آنان باشى و هرگز ، چه در حالت غم و اندوه يا شادى تو را ياد نكردم مگر اينكه تو در درونم جاى داشته باشى و هرگز از تشنگى قصد نوشيدن آب نكردم مگر اينكه روى تو را در جام ديده باشم اگر مىتوانستم نزد شما بيايم مىشتافتم و دست از پاى خويش نمىشناختم با رخسار يا به سر مىآمدم اى جوان زنده‌دل ، چون برايم آواز بخوانى بخوان : افسوس بر قلب سنگدل و قاسى تو مردم از بىخردى با اصرار مرا مىخوانند درحالىكه راه من براى من و راه مردم براى ايشان ( 46 ) [ كسى كه او را محرم راز قرار دادى ، آشكار كرد ] كسى كه او را محرم راز قرار دادى ، آشكار كرد هرچه را پوشيده داشتند پيوند را گسست ، زيرا او مكار بود اگر آدميان آنچه به آن آگاهى دارند ، آشكار كنند از هرآنچه در پيرامونشان است غافل نگه داشته مىشوند و هركس راز يارش را نگه نداشت مردم هرگز او را محرم راز خويش نمىگيرند و او را به سبب لغزشهايش مجازات مىكنند و از مكان انس بيرونش افكنند ( او را تنها گذارند ) و از او كناره گيرند ، كه شايستهء همنشينى نيست